آمار کاربران
پیغام کوتاه
ارشيو پيغام کوتاه   

 

دانشجوی ندار و مادر ناراضی

جوانی، در روزگاران گذشته از اندوختن منافع دنیوی دست شسته و عمر خویش را، در تحصیل علم و ادب و معارف الهی و مسائل اخلاقی ، صرف می نمود و با وضعی ساده و بی آلایش زندگی می کرد؛ امّا در مقابل همسایه‌ای داشت که از ثروت و مکنت برخوردار بود.


روزی همچنان مشغول مطالعه و درس بود که مادر پیرش ، وارد شد و در حالی که ، وضع زندگی پسرش را موردِ سرزنش قرار داده بود؛ خطاب به وی چنین گفت: پسر جان ! بعد از عمری که در تربیت و پرورش تو کوشیدم ؛ آرزو داشتم که در آخرین روزهای زندگی، به مادر پیرت کمکی می کردی و عصای دستم می شدی؛ ولی تو همچنان با این وضع فلاکت بار، مشغول درس و بحث هستی.

و ادامه داد که: همسایه ثروتمند ما، امروز غذای خیلی مطبوعی درست کرده و بوی آن به مشامم رسیده و آزارم می‌دهد و ما قادر به تهیه آن نیستیم ، من تا کی باید صبر کنم؟

جوانِ دانش دوست با حالتی شرمنده، از جای برخاسته و با خود عهد کرد، تا مادرش را راضی نکند، دیگر به دنبال تحصیل علم نرود. همین طور که متفکرانه ، طی طریق می کرد، به مسجد وارد شد و بعد از طهارت، مشغول نماز گردیده و با خدای سبحان، مناجات و درد دل آغاز کرد.

اتفاقاً در آن موقع، حاکم عصر، به مشکلی دچار شده بود و دنبال چاره می گشت . او سوگند یاد کرده بود که تا معلوم نشود که بهشت برایش واجب شده یا نه؟ از همسرش کناره گیری کند و برای همین، جریان عادّی زندگی برای حاکم مشکل شده و هر دو پریشان حال بودند.

در همان روز، مجلسی آراسته و تمام علمای شهر را به آن مجلس دعوت کرده و دستور داده بود هر جا عالمی باشد او را به مجلس وی دعوت کنند.

از قضا، یکی از ماموران وی ، وارد همین مسجد شده و این دانشجوی جوان را مشاهده کرده و به همراه خودش، به مجلس حکومتی آورد.

دانشمندِ جوان ، وارد مجلس شد و همانجا دم در نشست. حاکم موضوع جلسه را بیان کرده و علما را برای حل مشکل فرا خواند. آنها در این خصوص ، شروع به بحث و مجادله کرده و هر کس مطلبی را بیان نمود؛ ولی هیچ کدام ، موجب آرامش خاطر حاکم واقع نشد.

در این موقع ، جوان دانشجو اجازه خواسته و شروع به سخن نموده و خطاب به حاکم گفت: آیا تا به حال پیش آمده است که امیر، از خدا و عذاب الهی ترسیده باشد؟ امیر گفت: بلی

جوان اظهار داشت: ای امیر! شما یک بهشت خواسته‌اید؛ من دو تا بهشت، از طرف خدای سبحان، به شما مژده می‌دهم،  خداوند در چهل و ششمین آیه از سوره الرحمن می فرماید: "وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ""و برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو باغ در بهشت خواهد بود."

از هر طرف صدای تحسین و تشویق حاضران بلند شد و خلیفه او را محترم شمرده ، هدایا و تفضلات زیادی ، به او عنایت کرد و جوان با خوشحالی، به منزل آمده ؛ مادر خویش را راضی کرده و حمد و ثناء خداوند را به جای آورد.

منبع : تبيان



ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 6 خرداد ماه ، 1389 توسط ali_mehnany  چاپ مطلب

مرتبط با موضوع :

 چراگاه  [پنجشنبه، 11 شهريور ماه ، 1389]
 داستان انگشتر  [پنجشنبه، 16 مهر ماه ، 1388]

نام شما: [ کاربر جدید ]

عنوان:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : poc14wox
تايپ کد امنيتي : [ بازگشت ]

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد

اشتراک گذاري مطلب